شعر و نقد و زندگی |
( جنگ نامه)
مبارک باد البرز
فراز آمدن و فرایاد آوردن
خیل جاودانه ارواح و آن خیال هردم برانگیزاننده از برف
مبارک باد هستی تو یک پیراهن آه ...!
و تمام لذت من آه آه
آه مدام و تمام
این را گریه نیست
این را دگربودگی و شدن هر دمه است
بیش از این ها باید باغ را به فصل شا ه دانه ها و نرگس های ویرانگر خواست
آری هر اوج را نشیبی ست
جز دمادم ازلی و ابدی عشق
جز دگری و دگر بودگی عشق
و عشق را نه یک جام پراند
و نه یک غریبه از راه ببرد . . .
جنگ نآمه آن یاخته ازلی
از مشی و مشیانه افروخته و آفزاید
شبی چنان تنگ زمین و زمان را به بر گرفت
که شعر لحظه ی موعود را
آی هم صدا!
ای قرار نامعلوم توازی ها!
تا کی به جان حقیقت افتادن ها و بسط چرایی ها!
و حقیقت ناممکن صدا شد
و ناممکن لادن و حرف و حوصله گشت
......
...........
و بی شک و بر آستانه البرز را جز این مباد
متبرک باد آن سواره
متبرک آن پولاد و زخم
متبرک باد تهی میان دو دریا
و تاج گل آذینی که یک بعد ظهر آفتابی به آن تمسک می جویید
و جنگ نامه
فراخوانی تقدیر بود
در تهی میان دو دریا و مسلسل ها و شاید دورتر هم باد
۱۵/۱۱/۸۶
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|