تبليغاتX
جولیان
 
شعر و نقد و زندگی
 

مژده به دوستان

       نيمه گمشده ( مجموعه شعر ) رضا روشني منتشر شد، منتظر نقد و نظرات شما هستيم.

    A gift to our friends;

Nim e Gomshodeh ( anthology poems ) of Reza Roushani now is published. We

are waiting eagerly  for your ideas and suggestions.

 

 

( كپو ، كچي[1] . . . )

و دورتر

مي‌بردم و مي‌كشاندم

در بيشه و بي‌راهه

آنجا كه من نيستم

« كپو . . . كچي . . .»

 

اين كيست كه مي‌كشاندم و مي‌بردم؟

آيا نازياي خسته من است

يا نازاره است

كه تارهاي مويه را به هم مي‌بافد؟

 

« كپو . . . كچي . . .»

بهار آمد

راز تو برملا گشت

و من شاعر مغروري شدم.

 

« كپو. . .»

كدام آشفته از شاهنامه نمي‌گذرد و رو به توران ندارد؟

رد كدام اسب در خيال تو مي ماند؟

تو به سوي كدام خرابه رو داري؟

 

« كچي . . . »

من پرنده اين فصل نيستم

و طعم شلاق روي زبانم جا مانده

تو را به شعرهايم

كه كسي باور ندارد سوگند مي‌دهم:

 من پرنده اين فصل نيستم

من راز تو را به كسي نگفته‌ام

حتي به مادرت پري

 

« كپو . . . كچي . . . كفبي . . .كمبي . . .»

آيا در تمام زمستان مادر م مي‌ماني؟

و از سماور

برايم چاي مي‌ريزي؟

 

« كپو . . .كچي . . .»

زندگي به راه خود مي‌رود

صحبت از بريدن و دريدن مباد

صحبت از مرگ مباد

بيش از اين صحبت از هرزگي مباد

همه زندگي‌مان را

در يك چمدان كوچك جا مي‌دهيم.

 

آه « كپو . . .كچي . . .»

 صداي تو . . .

صداي تو بار حنا دارد

و تاج و پولك و ماهي‌هاي خالدار و گيلاس‌هاي تب دار

از آن آويخته

صداي تو التماسي است به آينه

اشاره‌اي ست به شكستن

بي‌بي اين روزها  از تو تنهاتر است

 

« كپو . . .. كچي . . .»

بهار است

چيزي كنار جاده مي‌افتد

و دستان من آن طرف بريده تر

من گمشده‌ام را

لاي همين بي‌مهري‌ها مي‌يابم

من گوش به زنگ ايستاده‌ام

و حلقةهاي بافته شعر

روي دست‌هايم مي‌ماند

« كپو . . .

كچي . . .

كفبي . . .

كمبي . . .»

 

 



[1] . پرنده‌اي است با آوايي محزون كه به همان آوايي كه مي‌خواند شناخته مي‌شود. در مورد اين پرنده افسانه‌اي بر سر زبان‌ها بودة اينگونه كه كپو كچي تازه عروس بوده و مادر شوهر او را بسيار ظجر مي‌داده و بهار كه شير گوسفندان مي‌"رفته مادر شوهر مدام بهانه مي‌اورده كه شير كم است شما آن را به پدر و مادر خودت دزدي مي‌دهي و اين شير نيست و فقط كف شيره. اين بود كه او دعا مي‌:ند تا از اين سرنوشت خلاصي يابد و خداوند او را به شكل پرنده‌اي در مي آورد كه بيشتر در فصل بهار پيدايش مي‌شود و با آواي حزينش مي‌×واند.: كپو . . كچي . . . كفبي . . . كمبي. . .

  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:29  توسط رضا   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM