شعر و نقد و زندگی |
( life )
Life
Is not an apple to bite
Is not hair to brush
Life
Is not a hate easily be taken
Is not a desire be offed by some water
Life
Could be a thing near, nearer
A thing like Allah
A thing like Kaf mount.
Like Simourks feather
Life
Can be a thing; beautiful, more beautiful
A thing more beautiful
than disaster
than a puse and a distance between two kisses
life
Can be arm and join; page by page
Can be love and agree; letter by letter
Life
Can be a form to freshness
To avoid of vocab. and argument
Life
Could overcome
anxiety and lateness
If we wanted.
NOTICE:
Very soon the anthology poems of Reza Roushani as (Nimeh Gomshodeh) will be published. Looking forward eagrly for your comments, ideas and suggestions.
Visit web site: www.julian.blogfa.com
توجه
:به زودی گلچِنی از اشعار رضا روشنی با عنوان
(نيمه ی گمشده) به چاپ خواهد رسيد. مشتقانه منتظر نظرات و پيشنهادات شما هستم. از وب سايت: جوليان ديدن فرمائيد.__________________________________________________________________-
زندگی می توانست
))زندگي
نه سيبی ست که گاز بزنی
نه زلفی که بيارايي
زندگی
نه عقده ای ست که فروخوری
و نه خواهشی که با آبی بنشانی
زندگی می تواند چيزی باشد
نزديک و نزديک تر
چيزی مثل خدا
چيزی مثل قاف
چيزی مثل پر سيمرغ
زندگی می تواند چيزی باشد
زيبا و زيباتر
چيزی از فاجعه زيباتر
چيزی از درنگ و فاصله زيباتر
زندگی می تواند
برگ برگ پيوند باشد
, آغوش باشدحرف حرف عشق باشد
, اميد باشدزندگی می تواند قالبی باشد
برای پوست اندازی
برای فرار از لغت
,گريز از بحثزندگی می تواند چيره شود
بر دلهره و نرسيدن
اگر می خواستيم
.
(
من دلم می خواهد )من نمي خواهم بمانم
پاي اين حکايات
پاي اين رنگ هاي دلفريب
پاي اين شعرهاي باطل
من مي خواهم
کفش هايم بردارم و بروم
بي کلاه و آينه
بي فندک و خودکار
بي فرمان ايست
و گل ريحان اگر کم آمد
و صداي شيپوري اگر نيامد
و شاطر اگر نان نپخت
کسي نباشد خم به ابرو بياورد
من دلم مي خواهد رويا باشم
با بستني و شيريني بخوابم
من دلم مي خواهد
به سبزي فروش سلام کنم
بي کينه از سرخيابان برگردممن دلم مي خواهد عاشق باشم
و موهاي تو
آن قدر آن قدر دراز باشد
که جاده از ياد برود
و چشمان تو
آن قدر، آن قدر سياه باشد
که شب از غصه تب کند
و پيراهن تو
آن قدر، آن قدر سفيد باشد
که فرشتگان دق کنند
من دلم مي خواهد
. . .(
عاشقانه) به : ث. الفچه گرم اند
لب هاي توآنگاه که شور و هلهله مي شوند
چه بزرگ اند
عروسک ها و دست هاي تو
آنگاه که توري مي شوند و بر سر در آسمان مي آويزند
چه پرغروراند
نگاه هاي توآنگاه که با صخره ها مي جنگند
چه باشکوهند
چشم های توآنگاه که از مرز نيلی می گذرند
مي خواهم
از تو پلي بسازم
مي خواهم
بر شانه هاي تو شعر بخوانم
مي خواهم
نام کوچک تو را تجربه کنموقتي سکوت مي کني
به ياد چه می افتی ؟
وقتي درنگ مي کني
سراغ از که مي گيري؟
نمي گويي براي
«کبيرکوه» چه ببرم؟نمي گويي
چگونه چشمه شوم
تا از زلالی حرف های تو بگذرم
.
(
بوی پيراهن تو)بوی پيراهن تو راه راه ست
بوي پيراهن تو نرسيدن مردي ست
از سر کوچه
از روياي هزاره
. . .من با حسي مبهم و نگاهي مغشوش
همه روزه مي جنگم
اي کاش
به اندازه ي تو عشق بود
تا زندگي را بهانه مي کرديم
اي کاش
به اندازه ي تو شبنم بود
تا شعر را بهانه مي کرديم
اي کاش
به اندازه ي تو مهمان بود
تا رمضان را بهانه مي کرديم
اي کاش مانده بودي و با من مي جنگيدي
تا عاشورا تاعيد
. . .(
روايت) بايد بگويمنام کسي که مي خواند و غائب بود
نام کسي که مي نوشت و عاشق بود
در دل من چيزی منفجر می شود
چيزی شبيه شوق
چيزی شبيه زيبايی
چيزی شبيه اميد
در دل من چيزی می گدازد
چيزی شبيه عشق
چيزی شبيه عشق و آتش
در ابتداي
«حاج همت»دست مرا بگير
در ابتدای اين حس سالم
در ابتدای سربازگمنام
دست مرا بگير
در ابتداي اين شوق سرشار
در دل من چيزی از راه می رسد
چيزی شبيه بی قراری و رسيدن
شايعه شعر
))من
شايعه شعر در سر دارممثل خبری تازه
که بايد از آن بالا بالاها بيايد
از هفت طبقه بالاتر هم
مثل خبری فوری
که از موج جلو می زتد
از صاعقه و انفجار جلوتر هم
من می گريزم
دهان به دهان
کوی به کوی
بام به بام
من می گريزم
از کسی که می خرد
: کينهاز کسی که می فروشد
: مرگاز کسی که به شقايق می گويد
: نهمن آماده ام
تا ناگهان جار بزنم
تا بچرخم و بچرخم و بچرخم
. . .
نام کسی که می خواند و غایب بود
نام کسی که می نوشت و عاشق بود
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|